تبلیغات
گروه مطالعاتی یهودشناسی

گروه مطالعاتی یهودشناسی
هر مسلمان باید دشمنش را بشناسد
قالب وبلاگ
قسمت دوم مصاحبه

برای دیدن قسمت دوم مصاحبه به ادامه مطلب بروید

· آن طور که معلوم می‌شود، این مبلغ بهائی می‌خواسته شخص صبح ازل را (به نفع رقیبش: حسینعلی بهاء) خراب کند، اما نادانسته به بنیان بابیت و بهائیت آسیب رسانده است! 

بله، عدو شود سبب خیر گر خدا خواهد! بدین ترتیب، می‌بینیم که ادعاهای حضرات، همگی پوچ و ساختگی است و طبعاً صاحبان این ادعا و کارگردانان این سناریو، خود بیش از هر کس، به پوچی این مدّعیات و نادرستی راهشان آگاه بوده‌اند. بنابراین، چاره‌ای نداریم جز آنکه ریشۀ این ادعاها و اساس این کتب را در جایی کاملاً خارج از دایرۀ «دین و وحی آسمانی» (و روشن‌تر بگوییم: بیرون از تعالیم و وعده‌های روشن قرآن و ائمه معصومین(ع) جستجو کنیم: در «اهواء نفسانی» و «مطامع مادی» و احیاناً «بند و بست با بیگانگان» (که از سیاست «فرّق تسد»: تفرقه‌بینداز و حکومت کن، پیروی می‌کنند). و متأسفانه شواهد هر دو امر نیز در تاریخ کم نیست.

· بسیار خوب، بعد از روشن شدن عوامل اصلی این جریان، بهتر است دربارۀ اموری صحبت شود که زمینه و بستر را برای رشد این جریان مساعد ساخت.

در این زمینه ابتدا باید به رشد نسبتاً وسیع بابیت در ابتدای امر (که دیگر هیچ‌گاه تکرار نشد و نمی‌شود) اشاره کنم. می‌دانیم که بابیت، در ابتدای امر، با توجه و استقبال بخش نسبتاً درخور ملاحظه‌ای از مردم ایران روبه‌رو شد، به‌نحوی‌که آشوب پیروان باب در کشور (به‌ویژه با توجه به شرایط شکنندۀ سیاسی ــ نظامی کشورمان در آن روزگار: ضعف آشکار دربار قاجار در ادارۀ کشور، شکست‌های نظامی پیاپی ایران از روس و سپس انگلیس در ماجرای قفقاز و هرات، و مداخلات فزایندۀ آن‌ها در مقدّرات این کشور، شورش شاهزادگان مدعی سلطنت و نیز آشوب حسن‌خان سالار در خراسان) کشورمان را با خطرها و مشکلات جدی روبه‌رو ساخت که اگر درایت و قاطعیت شخص امیرکبیر نبود، معلوم نیست کار به کجا می‌انجامید.   

اما با توجه به سستی بیانات و اعتقادات و به‌ویژه عجز باب از پاسخگویی به پرسش‌های علمای تبریز و برملا شدن مدعیات تازۀ او، كه به اعدام شخص او و سرکوب شورش پیروانش در کشور منجر شد، بابیت به گروهی اندک‌شمار و نهان‌روش تقلیل یافت که از آن پس اگر خطری هم داشت، محدود به ترور غافلگیرانۀ بعضی از اشخاص بود، و در واقع این جریان، دیگر توان خود را برای تجدید آشوب‌های پیشین (نظیر آشوب زنجان یا مازندران) از کف داده بود. باید دید آن رشد و گسترش اولیه، مرهون چه اموری بود و به دیگر تعبیر، چه چیزهایی بستر و زمینۀ مساعد را برای توسعۀ نسبتاً وسیع بابیت در ابتدای امر فراهم کرد؟

در اینجا باید به چند عامل اشاره کنم:

1ــ نخستین عاملی که زمینه و بستر را برای رشد اولیۀ این جریان در کشورمان آماده ساخت، وجود ضعف‌ها و کاستی‌های گوناگون فرهنگی، سیاسی و اقتصادی در جامعۀ ایران آن روزگار (اعم از دولت و ملت) بود که طبعاً زمینه را برای بروز مشکلات و پذیرش آسیب‌ها فراهم می‌ساخت. می‌دانیم که پس از فروپاشی صفویه، ایران اسلامی حدود نیم قرن هرج و مرج و کشتار را از سر گذراند و در این مدت بنیۀ سیاسی، فرهنگی و اقتصادی آن به مقدار زیادی، تحلیل رفت. سپس نیز با تهاجم نظامی مستقیم روسیه و بعداً انگلیس روبه‌رو گردید و به شدت گرفتار مداخلات فزایندۀ آن دو شد، و این امر، بر دردها و مشکلات جانکاه این جامعه افزود. طبیعی است که یک کشور، در شرایط ضعف و ناتوانی نمی‌تواند در برابر عوامل گوناگون تخریب و تفرقه پایداری کند. بابیت در واپسین سال‌های دولت حاجی میرزا آقاسی (صدر اعظم محمدشاه قاجار) ظهور کرد. حاجی‌میرزا آقاسی به علل گوناگون، به‌ویژه تحکمات و گربه‌رقصانی‌های مداوم روس و انگلیس و عثمانی در کار ادارۀ امور کشور فرومانده بود. مرگ محمدشاه و برکناری او نیز، کشور را به کام آشوب‌ها و اغتشاشاتی بسیار کشنده نظیر فتنۀ حسن‌خان سالار در خراسان کشانید، و در چنین شرایطی بود که بابیان در مازندران و زنجان توانستند به بسیج نیرو مبادرت کنند و بر دامنۀ قدرت و آشوب خویش بیفزایند.           

2ــ دومین عامل، استفادۀ «ابزاری» و حساب‌شدۀ سران بابیت از عقاید و احساسات پاک دینی و مذهبی مردم ایران، و در رأس همه: اعتقاد آنان به اصل مهدویت و امید و انتظار فرج، بود؛ امید و انتظاری که به ویژه در آن روزگار، به علت ضعف و ناتوانی ایران در برابر همسایگان زورگو و کافرپیشۀ خویش (روس تزاری و بریتانیا) و به ستوه آمدن ملت مسلمان از مداخلات و تحکم‌های زننده و فزایندۀ استعمارگران صلیبی در این سرزمین (برای نمونه، توجه شود به زورگویی‌های سفیر مغرور تزاری در تهران، گریبایدوف، که به خشم و قیام عمومی مردم و قتل سفیر و همراهان وی انجامید) بسیار پررنگ شده بود.

سران جریان بابیت، با سوء استفاده از عقاید پاک مردم، سعی کردند آنان را فریب دهند و مسلّماً اگر میرزا علی‌محمد باب، داعیه‌های متغیر و نوبه‌نوی خود (مبنی بر ادعای قائمیت و رسالت و...) را در همان «روز اول»، آن هم به طور «صریح و بی‌پرده» با مردم در میان می‌گذاشت، هیچ یک از مردم مؤمن و مسلمان این مرز و بوم به او نمی‌گرویدند (بازیگران سیاسی، که اساساً دنبال آب گل‌آلود و بازار آشفته می‌گردند، حساب دیگر دارند، و تعدادشان نیز ناچیز و انگشت‌شمار است. مقصود، متن ملت مسلمان و آرمان‌خواه ایران است)؛ چنان‌که وقتی که جمعی از سران بابیه (از جمله: حسینعلی بهاء) در دشت «بدشت» (حوالی شاهرود) اعلام کردند که احکام و مقررات دین اسلام در ظهور جدید، منسوخ شده است و قره‌العین با روی باز و بزک‌کرده به جمع مردان پا گذاشت، به تصریح خود منابع بهائی، جمعی از بابیان از پیروی باب عدول کردند و چنان رفتند که دیگر برنگشتند و حتی ملا حسین بشرویه‌ای (شخصیت دوم بابیه، و ملقب به «باب‌الباب») پس از اطلاع از قضیۀ بدشت، در قلعۀ شیخ طبرسی اعلام کرد که اگر در بدشت بود، بدشتیان را، بابت این کار، حد می‌زد!

اما متأسفانه علی‌محمد باب ابتدا خود را معتقد به باورهای اسلامی و شیعی ملت ایران نشان داد و دم از پیروی و فداکاری در راه حضرت «محمد بن الحسن العسکری»(عج) زد و خود را صرفاً «باب» آن حضرت خواند که به معنای آگاهی از علوم اهل بیت(ع) و ارتباط با آنان بود. این امر طبعاً برای منتظران ظهور حضرت و علاقه‌مندان به ذراری پیامبر(ص) (که باب، منسوب به آنان بود) جاذبه داشت و آن‌ها را به خود جلب می‌کرد. چند سال بعد او پا را فراتر نهاد و مدّعیاتی چون قائمیت و رسالت را مطرح ساخت که حساب دیگر داشت، ولی این نیز چنان نبود که بلافاصله به گوش مردم برسد و اطلاعاتشان از دعاوی تازۀ باب، به‌اصطلاح «به روز» باشد.

3ــ عامل سوم، «محصور بودن دائم» باب در زندان ماکو و چهریق، و دسترسی نداشتن «آسان و مستقیم» مردم به وی، بود که به طور طبیعی زمینه را برای «تبلیغات حساب‌شده» سران بابیه بین مردم راجع به باب و نیز «مظلوم‌نمایی» آنان فراهم می‌ساخت و به‌ویژه اقدامات تند و بعضاً قساوت‌آمیزی که با شورشگران بابی پس از دستگیری آن‌ها می‌شد و هیچ ضرورتی هم نداشت (و عمدتاً از سیرۀ معمول حکومت استبدادی وقت در مواجهۀ خشن با متمرّدان، ناشی می‌شد) عملاً خوراک خوبی برای مظلوم‌نمایی به دست رهبران بعدی این جریان داد که از آن برای تحریک عواطف پیروان خود (و پوشاندن ناتوانی علمی خویش در اثبات منطقی مدّعیات این مسلک) بهرۀ وافر گیرند.

4ــ چهارمین عامل، دست‌های مشکوکی بود که از درون دستگاه حکومت، مادۀ «فتنه» را غلیظ می‌خواست تا به اغراض سیاسی خویش مبنی بر قبضه کردن رأس هرم قدرت نایل شود.

پذیرایی گرم منوچهرخان معتمدالدوله (حاکم «ارمنی»‌مذهب و «گرجستانی»‌تبار اصفهان در زمان محمدشاه قاجار) به طور کاملاً مخفیانه و به مدت چند ماه از جناب باب، اقدامی سخت مشکوک و بودار است که حتی روایت‌های «رتوش‌شده» منابع بابی و بهائی از ماجرا نیز، بر مقاصد سیاسی «بلندپروازانه» حاکم اصفهان در این کار مهر تأیید می‌زند. توجه شود که این پذیرایی بسیار گرم و بی‌شائبه! درست در شرایطی انجام می‌شد که آقای باب به علت خروج بی‌اجازه از حبس نظر حاکم شیراز (حسین‌خان نظام‌الدوله) طبعاً تحت تعقیب حکومت قرار داشت و سیاست دولت مرکزی (به ریاست حاجی میرزا آقاسی) نیز به‌هیچ‌وجه، «پذیرایی» از باب و «تشویق» او نبود.

مهم‌تر از کار منوچهرخان، روابط مشکوک و سؤال‌انگیز میرزا آقاخان نوری با بابیان و به‌ویژه با شخص میرزا حسینعلی بهاء در زمان محمدشاه و ناصرالدین‌شاه است که اخبار مربوط به آن، در خود منابع بهائی آمده است. میرزا آقاخان، صدراعظم انگلوفیل ناصرالدین‌شاه، تحت الحمایۀ سفارت انگلیس و بعداً تزار روس، و رکن اصلی در پیشبرد توطئۀ استبدادی ــ استعماری عزل و شهادت  امیرکبیر بود. چنین کسی پس از عزل امیر، به صدارت ایران رسید و از جمله کارهایی که در همان ابتدای صدارت انجام داد، این است که بهاء را (که امیر او را به عراق تبعید کرده بود) به تهران فرا خواند و برادرش را به پذیرایی و مهمانداری از وی مأمور کرد... (ویژه نامه ایام 29، ضمیمه روزنامه جام جم، مورخ 6 شهریور 1386، بحث خوبی در این زمینه دارد).

پیداست وقتی که کارکنان مهم یک رژیم، با مخالفان آن حکومت (به‌ویژه مخالفانی که به طور نهان و آشکار، مشق «براندازی» می‌کنند) بند و بست دارند، به طور قهری، غائله کمّاً و کیفاً توسعه و تعمیق خواهد یافت و رفع آن مشکل خواهد گشت.

· آیا حمایت‌های پنهان و آشکار دولت‌های خارجی (مثل روسیه و انگلیس) از فرقۀ بابیت و بهائیت را نیز می‌توان در ردیف عواملی قرار داد که بستر و زمینه را برای رشد و گسترش این جریان‌ها مساعد ساخت؟  

از جهتی، بله. اما راستش را بخواهید سهم این دولت‌ها در پیشبرد ماجرا، از سهم عوامل زمینه‌ساز یا کاتالیزور، فراتر است. اگر یادتان باشد در آغاز این قسمت از بحث، گفتیم که عاملان و صحنه‌گردانان اصلی جریان بابیت و به‌ویژه بهائیت، به دو دستۀ داخلی و خارجی (ایرانی و غیر ایرانی) تقسیم می‌شوند.    

· می‌شود بیشتر توضیح  دهید؟

قرائن و شواهد بسیاری وجود دارد که نشان می‌دهد قدرت‌های بیگانه (اگر نگوییم در اصل «ایجاد» این جریان‌ها دست داشته‌اند) دست کم باید بپذیریم که در بقا و توسعۀ آن‌ها تعیین‌کننده بوده‌اند. به بعضی از این شواهد در طی بحث اشاره خواهم کرد. عجالتاً باید این نکتۀ اساسی را خاطرنشان کنم که قدرت‌های سلطه‌جوی بیگانه، ایران «متحد و یکپارچه»، و «بدور از اختلافات و تنش‌های درونی» را به هیچ رو نمی‌پسندند و منافعشان اقتضا می‌کند که هر روز در این کشور کشمکش و جنجال تازه‌ای به راه افتد و «کیان ملی» و «انسجام دینی» این ملت، که به برکت «تشیع» و «زعامت دینی فقیهان پارسا» فراهم آمده است، آسیب جدّی ببیند، تا بلع آن آسان‌تر گردد. بدین‌ترتیب، کاملاً به نفع استعمارگران است که گروهی در این کشور پا به عرصۀ وجود گذارند که با ایمان و آرمان اکثریت ملت، مخالف باشند و این «تضادّ بنیادین و لاعلاج»، قهراً ملت را بر ضدّ آنان بسیج، و نیروی آنان را عوض درگیری با بیگانۀ متجاوز، معطوف به درون کند. متقابلاً این گروه نیز (که در برابر توفان خشم ملت، سرپناهی می‌جوید) برای بقا و رشد خویش، به بیگانه ملتجی شود و بیگانۀ سلطه‌‌جو و گوش‌بزنگ نیز فرصت به دستش آید و بتواند در ازای کمک به این گروه و تجهیز و تقویت آن، از وی به مثابۀ حربه‌ای دائمی بر ضدّ ملت و مصالح آن بهره جوید، ضمن اینکه سیاست «اختلاف بینداز و حکومت کن»، باید نسبت به همین گروه نیز اجرا شود و همیشه در میان آن‌ها مدّعیانی وجود داشته باشند که کسی فیلش یاد هندوستان (یعنی استقلال از قدرت خارجی) نکند و در صورت لزوم، مهره‌هایی که تاریخ مصرفشان پایان یافته است، جابه‌جا شوند و هر کدام که توان و آمادگی بیشتری در پیشبرد فرامین ارباب داشته باشند، جای دیگران را بگیرند.

در ماجرای سوء قصد نافرجام جمعی از بابیان به ناصرالدین‌شاه قاجار (اواخر شوال 1268.ق)، شمار درخور ملاحظه‌ای از سران این جماعت دستگیر شدند و به زندان افتادند و نهایتاً اعدام شدند. شخص بهاء نیز در جایگاه یکی از متهمان اصلی پروندۀ ترور شاه ایران، همراه دیگر سران بابیه در آن ماجرا دستگیر شد و به زندان افتاد و ازآنجاکه فردی چون مهد علیا (مادر ناصرالدین‌شاه) بهاء را جدّاً در این توطئه دخیل می‌دانست و به شدت بر مجازات وی اصرار می‌کرد، جان او سخت (و شاید سخت‌تر از دیگر سران) در معرض خطر بود. اما ناگهان سفیر وقت روسیه در ایران (پرنس دالگوروکی) به نحوی عجیب و غیر معمول و کاملا سؤال‌انگیز در مورد این یکی، یعنی بهاء، پادرمیانی کرد و با فشار و تهدید (و حتی دادن شهادت به نفع وی در هنگام محاکمه) موجبات آزادی او را از زندان و اعدام فراهم ساخت و حتی هنگام تبعید بهاء از تهران به بغداد، غلام سفارت روس را همراه فراشان دولت ایران فرستاد تا مبادا در میان راه، گزندی به او برسد! آنچه گفتیم با آب و تاب در منابع دست اول خود بهائیان، همچون کتاب «قرن بدیع» (نوشتۀ شوقی افندی: رهبر بهائیت) و «مطالع‌الانوار»، تلخیص تاریخ نبیل زرندی، آمده است و از بعضی تعابیر شوقی و دیگران بر می‌آید که سفیر روسیه به بهاء، به چشم «تحت‌الحمایه» روسیه می‌نگریسته و گویا طبق قانون «کاپیتولاسیون» با وی رفتار می‌کرده است! آن زمان این گونه پادرمیانی‌ها و حمایت‌های سفرای بیگانه از افراد، بازتاب بسیار بدی در افکار عمومی داشت و شاید در طی دو قرن اخیر، موردی نتوان یافت (یا لااقل، کمتر می‌توان یافت) که سفرای بیگانه، این چنین به دفاع از یک به اصطلاح ایرانی، پاشنۀ گیوه را کشیده باشند!

این حادثۀ تأمل‌برانگیز سیاسی ــ تاریخی، سال‌ها پیش از تأسیس بهائیت به دست بهاء رخ داد و روشن است که اگر حمایت جدّی و بی‌امان جناب پرنس روسی در آن وانفسا نبود، آقای بهاء سرنوشتی بهتر از دیگر اعضای شبکۀ ترور نمی‌یافت و دیگر زنده نبود تا سال‌ها بعد، ماشین بهائیت را در قلمرو عثمانی کلید زند. به همین دلیل هم، پس از خروج از ایران، در آن لوح مشهورش، خطاب به تزار روسیه، از سفیر وی بابت حمایت‌هایی که کرده بود تشکر کرد.

ماجرا، ده‌ها سال بعد نیز مجدداً به گونۀ دیگری تکرار شد: فرزند بزرگ بهاء و جانشین وی، عباس افندی، در شوم‌ترین زمان برای جهان اسلام و شرق (یعنی در دورانی که امپریالیسم بریتانیا، با زور و نیرنگ، مناطق اسلامی را ــ از مصر، عراق، فلسطین و اردن تا قفقاز و افغانستان و... ــ اشغال کرده و در شبه‌قارۀ هند، چنگال‌هایش را تا مرفق، به خون آزادی‌خواهان آن دیار آلوده و با کشتارهای فجیعی چون قتل عام اهالی «امریتسار» در 1919، روی چنگیز را سفید کرده و در ایران نیز از طریق تحمیل قرارداد 1919 تحت‌الحمایگی ایران و سپس اجرای کودتای 1299، در پی محکم ساختن طناب اسارت بر گردن هم‌وطنان آقای عباس افندی بود)، از دربار لندن لقب «سر» و نشان «شوالیه» گرفت و سِر عبدالبهاء شد.  عباس افندی نیز، همچون پدر، قدر نمک بازشناخت و در الواح و نامه‌های خود رسماً از امپراتور بریتانیا (جرج پنجم) و «سیاست و عدالت» دولت انگلیس تشکر کرد.  

· جنابعالی، در کتابتان: «بهائیت در ایران»، نظریه‌ای را ارائه کرده‌اید که بر اساس آن، بابیت و بهائیت، به دلیل تقابل و تعارض ذاتی و بنیادین با اوتوریته و اقتدار (ملی ــ دینی) ملت مسلمان ایران، در راستای استراتژی استعمار قرار دارد، و از این طریق، احتمال دست داشتن دولت‌های خارجی را در ایجاد یا دست کم پرورش و دوام این فرقه‌ها، تقویت کرده‌اید. لطفاً در این باره هم توضیحی بدهید.  

در آن کتاب، سخنم را با طرح این پرسش اساسی آغاز کرده‌ام: چیدمان و آرایش نیروهای بیگانه در ایران اسلامی در قرن سیزدهم هجری / نوزدهم میلادی، یعنی در زمان پیدایش فرقۀ بابیت و بهائیت، چگونه بود؟ نفوذ قدرت‌های امپریالیستی در این سرزمین چگونه استقرار یافت و این قدرت‌ها در برابر نفوذ و اقتدارهای داخلی به چه صورت عمل کردند و کارکردشان در خصوص فرقه‌های نوظهور چه بود؟

طرح این پرسش و ضرورت پاسخگویی بدان، از آن جهت اهمیت اساسی دارد که هرچند خوشبختانه کشورمان (ایران) بین کشورهای آسیایی و افریقایی، تنها کشوری است که هیچ‌گاه به استعمار رسمی و مستقیم دولت‌های غربی درنیامد، اما بر آگاهان به تاریخ این سرزمین، کاملاً روشن است که نفوذ دولت‌های سلطه‌جو در آن، از اوایل قرن نوزدهم میلادی به بعد، برای سال‌های متمادی، بسیار تعیین‌کننده بود. 

سپس با نگاهی فشرده و کلان به فرایند نفوذ دولت‌های روس و انگلیس در ایران و سیطرۀ سیاسی، نظامی و اقتصادی آن‌ها بر این کشور در قرن نوزدهم، و «وادادگی» روزافزون دولت قاجار و «ایستادگی» پایدار ملت مسلمان ایران (به رهبری علمای شیعه) در برابر این نفوذ و سیطره، آورده‌ام:  در طی دوران قاجار پس از فتحعلى‌شاه، عمده‏ترین دول ذى‏نفوذ در ایران، روس تزارى و انگلیس بودند. روسیه پس از انعقاد قرارداد تركمانچاى، سفارتخانۀ دائمى در ایران تأسیس كرد و انگلستان نیز پس از وى به این امر اقدام نمود. به علت شكست نظامى ایران از روسیه، روس‌ها از امتیازات بسیاری بهره‌مند شدند و انگلیسی‌ها هم، براى كسب همان نوع امتیازها، به طور مستمر تلاش مى‏كردند. بالاخره پس از اشغال جزیرۀ خارك به دست انگلیسی‌ها و حملۀ آن‌ها به بندر استراتژیك بوشهر (در زمان ناصرالدین‌شاه)، دلیران تنگستان با آنان مقابله کردند و با شكست تنگستانی‌ها و یأس و سستى ناصرالدین‌شاه، عهدنامه‏اى بین ایران و انگلستان در پاریس امضا شد كه بر جدایى هرات و افغانستان از ایران مهر تأیید زد. بریتانیا، با زور و نیرنگ، امتیازات دیگرى نیز از دولت ایران گرفت كه از آن جمله، امتیاز تأسیس بانك شاهى و نیز جواز كشتی‌رانى در رود كارون بود. چندى پیش از آن، قرارداد رویتر منعقد شده بود، که با قیام علما (به رهبرى حاج‌ملاعلى كنى) و فشار روس‌ها، موقوف‌الاجرا شد. پس از درگذشت آیت‌الله كنى، امتیاز بانك شاهى و اكتشاف معادن ایران (جز معادن سنگ‌هاى قیمتى) به انگلستان واگذار گردید و نیز قرارداد استعمارى رژى با یك كمپانى انگلیسى بسته شد كه از حمایت دولت بریتانیا برخوردار بود، كه آن نیز با قیام سراسرى ملت ایران به رهبرى علماى دین (و در رأس همه: میرزای شیرازى) كه در تاریخ از آن با عنوان «جنبش تحریم تنباكو» یاد مى‏شود، سرانجام باطل و ملغا گردید و حتى دولت مقتدر لندن (به ریاست سالیسبورى) دچار بحران شد و سقوط كرد.

در برابر ترك‌تازى‏هاى بریتانیا، امپراتورى روسیه نیز بیكار نبود و دربار تزار، پس از تصرف بخشى از شمال ایران، كار رقابت با انگلیس را ادامه داد و با گستاخى، امتیازاتى نظیر تأسیس بانك استقراضى روس را كسب كرد و نیز اجازۀ تأسیس بریگاد مستقل قزاق را یافت كه در حقیقت نوعى تسلط بر نیروى نظامى ایران بود. بدین گونه، دولت ایران در برابر روس و انگلیس به نوعى ذلت و عقب‌نشینى روزافزون گرفتار شد و توان مقاومت در مقابل زیاده‏خواهى‏هاى آنان را نداشت. آن‌ها نیز گام به گام جلو می‌آمدند و  آنچه از دستشان بر می‌آمد امتیاز می‌گرفتند...

با توجه به آنچه گفته شد، مى‏توان چنین نتیجه گرفت كه دولت‌هاى خارجى در راه كسب منافع و تحمیل مطامع خویش، با دولت ایران، چندان مشكلى نداشتند، اما ملت مسلمان و شیعۀ ایران (به رهبرى روحانیت مجاهد) شدیداً در مقابل آنان (چه تهاجم استعمار و چه وادادگی دولت ایران در برابر آن) ایستادگى می‌ورزید و در مواردى، همچون ماجراى قتل گریبایدوف و نهضت تحریم تنباكو، براى مقابله با استعمارگران حتى بر دولت و دربار ایران نیز مى‏شورید، که همین مقدمۀ جنبش ضد استبدادی مشروطیت شد. نمونه‌های بارز تقابل ملت و روحانیت ایران با بیگانگان فزون‌خواه و متجاوز را می‌توان، از جمله، در موارد زیر مشاهده کرد: صدور حکم جهاد توسط علما و بسیج مردم در جنگ ایران و روس، و پیروزی‌های شگفت‌انگیز اولیۀ حاصل از آن در آغاز دورۀ دوم این جنگ‌ها؛ نهضت تنگستانی‌ها و دیگر دلاورمردان خطۀ جنوب بر ضد تجاوز نیروهای نظامی انگلیس، هم در زمان ناصرالدین‌شاه و هم در سال‌های جنگ جهانی اول؛ مخالفت مردم به رهبری علما با امتیازهای استعماری مختلف، از جمله امتیاز رویتر و رژی، و نیز وام‌های کمرشکن امین‌السلطان در زمان مظفرالدین‌شاه از روسیه، و بالاخره رستاخیز مردم ایران و عراق در جنگ جهانی اول بر ضد متفقین (روس و انگلیس) و در پاسخ به احکام جهاد علمای شیعۀ دو کشور.

بنابراین، دولت‌هاى روس و انگلیس بر دولت ایران، به نوعى، اعمال سلطه مى‏كردند، اما ملت دین‌دار و غیور ایران (كه از حماسۀ عاشورا خط مى‏گرفت) به هیچ روى پذیراى این ذلت نبود، و هرگز نفوذ و سیطرۀ بیگانگان را به رسمیّت نشناخت. از همین‌جاست كه فرضیۀ شكستن «كیان و انسجام ملى ــ دینى» ملت مسلمان و شیعۀ ایران، و ایجاد یا تقویت فرقه‏ها و مسلك‌هاى نوظهور شبه‌دینی و ضد اسلامی توسط دولت‌هاى خارجى (به‌ویژه روس و انگلیس) قوّت ‏می‌گیرد و چنان‌که قبلاً گفتیم، وجود اسناد و مدارك فراوان تاریخى مبنى بر پشتیبانى مستقیم و غیرمستقیم دول یادشده از فرقه‏هایی چون بابیت و بهائیت نیز مؤیّد مداخلۀ  بیگانگان سلطه‏جو در «كاشت» یا دست كم «برداشت» این فرقه‏هاست.

· آیا این به واقع نوعی تحلیل در قالب تئوری توطئه نیست؟

متأسفانه تحت گزارة جامعه‌شناسی اثبات‌گرا، مطلق‌اندیشی در تحلیل‌های اجتماعی، امروزه و از جانب عده‌ای، رواج یافته است.  عبارت «تئوری توطئه» هم از همین دست مطلق‌اندیشی‌هاست که با ژست علمی و تحقیقی انجام می‌گیرد.  در پاسخ به پرسش‌های قبلی شما، ابتدا ماهیت عوامل اصلی این جریان، و سپس زمینه‌ها و بسترهای مساعد داخلی برای رشد آن را توضیح دادم. آنگاه از حمایت آشکار دولت‌های بیگانه از امثال حسینعلی بهاء و عبدالبهاء سخن گفتم و نهایتاً تأثیر روابط بین‌الملل را تحلیل نمودم. همۀ این‌ها نیز، مستند و مبتنی بر داده‌ها و اطلاعات مسلّم تاریخی بود. همان‌طور كه گفتم، در دورۀ قاجار، به‌‌ویژه پس از شكست ایران در جنگ‌های ایران و روس، دولت ایران تحت نفوذ بیگانگان قرار گرفت و آنان برای تبدیل این كشور به مستعمرة خود، تلاش پیگیر خویش را آغاز كردند. اینكه كشورهای غیر اروپایی در آن زمان هر یك مستعمرة یكی از كشورهای اروپایی شدند، واقعیتی است كه نمی‌شود با برچسب تئوری توطئه آن را انكار كرد. تلاش كشورهایی همچون انگلستان در آن برهه از تاریخ جهان بر این بود که از شرق تا غرب عالم را تحت نفوذ خود درآورند و چنین هم شد.  به قول خودشان آفتاب در قلمرو نفوذشان غروب نمی‌كرد.  وقتی از چنین دوره‌ای از تاریخ جهان صحبت می‌كنیم، نمی‌توانیم مداخلۀ كشورهای بیگانه را در تحولات داخلی کشورمان نادیده بگیریم. اما مسلّم است كه زمینه و شرایط درونی جامعه (یعنی وضعیت فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و نظامی) هم باید برای این مداخلات مساعد باشد تا آن‌ها امکان ترك‌تازی را در آن داشته باشند. به همین مناسبت است كه از ضعف فرهنگی و نیز اقتصادی کشورمان به عنوان عواملی یاد کردم که راه را بر اعمال توطئه‌های بیگانگان در کشورمان گشود. اما در همین‌جا لازم است مجدداً این نکته را یادآوری و روی آن تأکید کنم كه تقریباً تنها كشور جهان‌سومی كه مستعمرة مستقیم هیچ كشور خارجی نشد ایران است. این پدیده، مرهون همّت بلند ملت ایران، وجود رهبرانی بیدار مانند روحانیت مجاهد، و الگوپذیری آنان از منطق ظلم‌ستیز و ذلت‌ناپذیر «عاشورا» و امید و انتظارشان به «حاکمیت عدل و توحید توسط حضرت ولی عصر(عج) بر سراسر جهان در آخرالزمان» بود كه باعث می‌شد آنان، تا پای جان، مبارز و پرامید باقی بمانند و بی وقفه به سوی آن آیندۀ روشن پیش روند.

· ما در نظر داشتیم پرسش‌های بسیاری را دربارۀ فرقۀ ضاله با شما در میان بگذاریم، اما بحث به درازا کشید و ظرفیت محدود «زمانه»، مجال گفت‌وگوی بیشتر را نمی‌دهد. خوشبختانه مطالب جالب و رهگشای زیادی مطرح شد که مسلّما برای پژوهشگران و طالبان حقیقت مفید خواهد بود. مجدداً از لطفی که با قبول مصاحبه، مبذول داشتید تشکر می‌کنیم.

من هم از شما تشکر می‌کنم و توفیق شما و خوانندگان را در شناخت عالمانۀ حقایق و التزام به آن‌ها از خداوند منّان خواستارم.

 




طبقه بندی: بهائیت، 
[ جمعه 7 بهمن 1390 ] [ 01:04 ب.ظ ] [ گمنام بی ادعا ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

در این وبلاگ سعی میشه آخرین تحقیقات و پژوهشهای گروه و همچنین مقالات ، فیلمها ، مستندها و .... که مرتبط با موضوعات آخرالزمان ، جوامع مخفی ، یهودیت ، مسیحیت و موضوعات مرتبط میباشد را قرار دهیم....
باشد که اگر نتوانستیم ظهور را نزدیک کنیم حداقل گامی در ظهور خودمان برداشته باشیم.....
نظر سنجی
بهترن راه برای مقابله با شبکه farsi 1 چیه؟





آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب


design : imjava